چرا گنجی ناکام ماند؟
دوره کساد سیاست ورزی در ایران
درباره اکبر گنجی و فعالیتهای اخیر وی در خارج از ایران بحث و تحلیلهای فراوانی٬ خواندم و شنیدم. شکی نیست که هر ناظر بی طرفی طرح اعتصاب غذای سراسری گنجی را چه در خارج و چه در داخل ایران شکست خورده ارزیابی می کند٬ با همه احترامی که برای فعالین سازمان ادوار تحکیم وحدت قائلم و زحمات آنان را در خور قدردانی می دانم٬ اما از نزدیک مشاهده کردم که برنامه آنان هم در اعتراض و اعتصاب غذای سه روزه برنامه موفقی نبود و..... درباره برنامه های مشابه خارج از کشور که گزارشهای رسیده خود گویای ناکامی برگزار کنندگان این برنامه ها بود٬ و یقین دارم زعمای جمهوری اسلامی از شادی دیدن و شنیدن اخبار این برنامه ها در پوست خود نمی گنجند. اما...
درباره گنجی و اقداماتش خواندم که " گنجی ناخواسته بازی دیگران را خورد و سوخت" ٬ و یا این تحلیل که سیاست لزوماً پروژه جمعی است و چون گنجی فردی کار کرد شکست خورد. و یا این سخن درباره نگرش جدید گنجی که "او در توهم ضرورت انقلابي جديد به سرميبرد." و یا این تحلیل درباره مشی سیاسی گنجی که" او رسماً اعلام میکند خواهان براندازی نظام جمهوری اسلامی است و این به معنای پایان امکان همکاری با گنجی از سوی اصلاحطلبان و تمامی نیروهایی است که میخواهند در داخل تحولات را رقم بزنند." و تحلیل های بسیار دیگر که هریک به نوعی بخشی از گفتارها و رفتارهای اکبر گنجی را دلیل بر شکست اقدامات اخیر وی ارزیابی کرده بودند٬ اما اول یک سوال می پرسم و بعد نظر خودم را میآورم:
۱- دوستانی که گنجی را ناکام عرصه سیاست می دانند(به هر دلیلی) پاسخ دهند پس از ۱۸ خرداد ۱۳۸۰ در کدام یک از میدان های عرصه سیاست ورزی در ایران کامیاب بوده اند اعم از انتخاباتهای مختلف یا اعتراضات گوناگون؟
جواب این سوال از نظر من "هیچکدام" است و البته دلیل آن را نه در تاکتیک ها و استراتژی های غلط میدانم و نه در مانفیست های اشتباه مکتوب و غیر مکتوب شاید بتوان برای مشروطه خواهی حجاریان ده ها دلیل منطقی و عقل پسند عرضه کرد و شاید بسیار بیش از آن بتوان برای جمهوری خواهی اکبر گنجی دلیل آورد٬ به همان میزان که تحصن نمایندگان مجلس ششم شجاعانه بود اعتصاب غذای اخیر گنجی نیز شجاعانه بود و درباره دلیل درستی(نفس عمل) هر دو عمل کافیست بدانیم هردو مورد تمسخر جمهوری اسلامی قرار گرفتند(یکی توسط طنز ضرغامی و دیگری در طنز شریعتمداری)
بزرگترین اعتراض خیابانی ۵ سال اخیر به جمهوری اسلامی را اعتراضات تابستان گذشته به وضعیت وخیم اکبر گنجی در زندان می دانم. دوستانی که در آن صحنه حضور داشتند گواهند که با کمال خوش بینی حداکثر ۶۰۰ تا ۷۰۰ نفر در آن اعتراضات حضور داشتند.
مخاطبین جلسات احزاب و گروهای منتقد درون نظام٬ فعالین این گروه ها٬ فعالین و مخاطبین(بخوانید سمپاتها) گروه های بیرون نظام و..... براستی اگر همه اینها را جمع بزنید به چه رقمی می رسید٬ هدف من دفاع از اقدامات اخیر گنجی نیست بلکه برآنم که دلایل شکست اخیر گنجی را نه در فردی عمل کردن و نه انقلابی بودن و نه.... هیچ دلیل دیگری از این قبیل نباید جستجو کرد. هم دلیل شکست پروژه ی گنجی و هم دلیل همه ناکامی های ۵ سال گذشته فقط در یک نکته قابل فهم است و آن مسئله ای به نام کسادی سیاست ورزی در ایران است. دوره کنونی را می توان یکی از دوره های کسادی سیاست ورزی در ایران دانست که البته تازگی ندارد و پیش از این هم چنین دوره های در تاریخ ایران کم نبوده اند.
می توان قوانین عرصه سیاست را با قانون مشهور عرضه و تقاضا در اقتصاد سنجید که مطابق آن هرگاه یکی از طرفین یعنی عرضه کالا یا تقاضای کالا کاهش یابد بازار دچار کساد( depression ) می شود در عرصه سیاست نیز چنین است( در مثل مناقشه نیست و غرض انطباق کامل قوانین این دو عرصه با هم نیست.) روزگاری کالای "اصلاح نظام از درون" مبتنی بر پارلمانتاریسم در بازار سیاست ایران تقاضای فراونی داشت( مانند انتخاباتهای۷۶ تا ۸۰) و یا کالای اعتراضات خیابانی نه به اندازه قبلی ولی به سهم خود متقاضی داشت(تیر ماه۷۸) ولی اکنون با وجود تنوع و تکثر کالاهای عرضه شده در بازار سیاست کمتر خریداری برای آنها وجود دارد. دوستانی که گنجی را نکوهش می کنند که چرا با تعداد اندکی و.... باید ناکامی های خود را در این عرصه به یاد داشته باشند. مشکل نه از این است که گنجی انقلابی شده است و ندای "خامنه ای باید برود" سر می دهد٬و نه از این که مخالفان گنجی هنوز قبای اصلاح از درون از تن نیفکنده اند. مشکل این است که ما در دوره ای بسر می بریم که بازار سیاست ایران دچار کساد شده است. این یک واقعیت است.درباره دلایل این کساد سخن بسیار است٬ولی مختصر بگویم به گمانم بنجل تشخیص دادن کالاهای عرضه شده قبلی از سوی متقاضیان(مردم) باعث شده تا مدتی از سوی ایشان کمتر مراجعه ای به ویترین سیاست شود.
حرف آخر: کسادی بازار سیاست ایران را عرضه یک کالای ویژه میتواند از بین ببرد که البته عرضه آن باید مصادف با شرایط خاصی باشد. بله هم حجاریان و هم گنجی به درستی دریافته اند که تنها کالائی که شاید این بازار بی رمق را تکانی دهد همانا " صلح خواهی" است اما یک شرط بزرگ لازم است که عرضه این کالا منجر به شکل گیری "جنبش صلح خواهی" شود و چون دیگر کالاها روی دست نماند و آن اینکه مشتریان احتمالی آن (مردم) به واقع خطر جنگی تمام عیار را حس کنند چیزی که شاید و البته شاید در آینده نزدیک شاهد آن باشیم.
اخیرا گروه اپوزیسیون کومله از گروه های کرد مخالف جمهوری اسلامی اقدام به تاسیس شبکه تلوزیونی بر روی ماهواره هاتبرد نموده است این تلوزیون که فعالیت آزمایشی خود را چندی پیش آغاز نمود در پی دیدارهای متعدد رهبران این گروه با زلمای خلیل زاد سفیر آمریکا در عراق و دیگر مسئولین آمریکائی در آمریکا و تصمیم آنان برای آغاز دوره جدیدی از فعالیت علیه جمهوری اسلامی٬ تاسیس شده است.
مطلب روشن است٬ سوءمدیریتها و نگرشهای غلط مسؤلین جمهوری اسلامی در ۲۷ سال گذشته نسبت به اقلیتهای قومی در ایران٬ پتانسیل بالائی را برای مخالفت با حکومت مرکزی در میان این اقلیتها فراهم آورده است. آنگاه که شعار احزاب کرد "دموکراسی برای ایران خودمختاری برای کردستان" بود٬ جمهوری اسلامی به قیمت ریختن خون هزاران نفر (از کرد و غیر کرد) با آنان مقابله نمود و در تمام این ۲۷ سال حتی از دادن حقوقی که در اصول قانون اساسی خود تصریح نموده است(مانند اصل ۱۵) به اقلیتها خودداری نموده٬ و بسیار فاجعه بارتر از آن نگاه تبعیض آمیز در توزیع امکانات و سرمایه ها بین استانهائی که اقلیتهای قومی در آن ساکن هستند با دیگر استانها است٬ این می شود که الان آمریکائیها بیشترین سرمایه گذاری خود را بر روی گروه های سیاسی اقلیتهای قومی ایران که مخالف جمهوری اسلامی هستند٬ متمرکز نموده ٬ که احزاب کرد نیز از این جمله اند.
انتشار اخباری از قبیل اینکه "تعدادي از نيروهاي خلق عرب خوزستان در عراق، جذب نيروهاي اشغالگر عراق شده و در حال پشت سر نهادن دوره آموزش نظامي در پادگان ناجي اين كشور هستند " و یا ملاقاتهای متعدد رهبران احزاب کرد با آمریکائیها و اخبار دیگری از این قبیل در کنار این نکته که تجزیه ایران و برخی دیگر از کشورهای منطقه یکی از گزینه های کم بیش جدی امریکائیها برای خاورمیانه است(به این نقشه نگاهی بیندازید.). چشم انداز آینده را درباره تمامیت ارضی ایران تیره و تار نشان می دهد. همیشه معتقد بوده ام تنها راه حل مسئله گوناگونی قومی و مذهبی در ایران شکل گیری سیستم حکومتی غیر متمرکز و فدرال است اما واقعا می ترسم٬ می ترسم از روزی که دیگر دیر شده باشد.
انفجار در پارچین
زمان: هفته اول تیر ماه ۱۳۸۵
مکان: شهر تهران
یک سالی می شد که ازدواج کرده بود٬ زنش سه چهار ماه دیگه فارغ می شد٬ بیشتر از دیپلم نتونسته بود درس بخونه٬ تو این وانفسای بی کاری تونسته بود یک کار تو کارخانه مهمات سازی گیر بیاره٬ تازه اونم با کلی پارتی بازی و ریش گرو گذاشتن جور شده بود٬ آدم خوش مشرب و مهربونی بود و همه فامیل دوسش داشتن و یکی از همین فامیل ها اونو از بی کاری نجات داد و این کارو براش جور کرد٬اوائل مادرش خیلی نگران بود و شنیده بود پسرش با باروت و تی ان تی و مواد منفجره سر کار داره٬ اما کم کم عادت کردند و خطرات کار رو همه فراموش کردند٬ حقوقش هم بد نبود یعنی دربرابر حقوق های ماهی شصت هزار تومان و هشتاد هزار تومان کارگر های بدبخت بعضی کارگاه ها کلی هم سلطان بود٬ آن روز مثل همیشه ساعت شش صبح منتظر سرویس کارخانه بود، آخه خونه اون غرب تهران بود و کارخانه مهمات سازی شرق تهران یعنی در منطقه پارچین٬ به همین خاطر باید هر روز پنج نیم صبح بیدار میشد تا به موقع به محل کار برسه. خیلی اهل سیاست نبود، و سرش به کارش گرم بود. اما گاهی، موقع نهار و استراحت حرفهائی درباره بازرسی، اتمی و... که آهسته بین برخی همکارانش رد بدل می شد به گوشش می خورد. آن روز صبح مثل همیشه به موقع به پارچین رسید و در خط تولیدی که همیشه کار می کرد مشغول شد.
یک روز بعد:
هیچ کس باورش نمی شد همه محل ریخته بودند پشت یه تابوت که برای حملش یه نفر هم کافی بود، مادرش زجه می زد که" قربون اون تابوت دو کیلوئیت برم" تعدادی آدم کت شلواری دور بر جمعیت بودند و جمعیت را نگاه می کردند، اهالی محل همه هق هق گریه می کردند، زنش بی هوش بود و برخی زنای دور برش خطاب به خودش و بچه تو شکمش مرثیه می خواندند، صحنه ای بود که هر بیننده بی تفاوت و سخت دلی را هم به گریه می انداخت. دیروز عصر یه کیسه دو کیلوئی را به عنوان جنازه تحویل خانوادش داده بودند و گفته بودند انفجار کارخانه باعث مرگ اون و پنج نفر از همکاراش شده، بدون هیچ توضیح اضافی.
اون روز و روزهای بعد تو صفحه حوادث روزنامه ها، هیچ مطلبی درباره آن انفجار نوشته نشد، آخه برای دولتی که به همت جوانانش قله های رفیع .... خوب نبود که گوش نامحرمی خبر انفجار خط تولید کارخانه مهمات سازیش را بشنود. هرچی باشه همون بغل کارخانه منفجر شده، جوانان غیور و.... مشغول تحقیقات اتمی بودند.و انتشار این خبر هم یه چیز تو مایه های رسوائیه!، اصلا چه لزومی داره که مردم بدونند، شش نفر از هم وطنانشان تو انفجار کارخانه مهمات سازی پارچین پودر شدند، که چی بشه، چه اتفاقی می افته،مگه اونا دوباره زنده می شند، شما هم این مطالب را بگذارید به حساب نقصان عقل نگارنده!.
هفت سال از کمدی تراژیک ۱۸ تیر گذشت:
ترسوها به جهنم هم نمی روند
"اگه برید تو خیابان به عنوان مجاهد و بدون محاکمه اعدام می شید." فردی در پشت تریبونی که بر روی یک کامیون و در وسط میدان مرکزی دانشگاه تهران قرار گرفته بود خطاب به جوانانی که صورتها و چشمهایشان در اثر گازهای اشک آور نیروهای سپاه (برای اولین و شاید آخرین بار نیروهای لباس شخصی وابسته به سپاه با عنوان انصار حزب ا... در آن روزها از موتور پیاده شده و از تجهیزات مدرنشان استفاده کردند.) و بیش از آن از فرط خستگی و خشم٬ به رنگ خون شده بود٬ ملتمسانه چنین می گفت. آن فرد و افراد دیگر چون او ملتمسانه از دانشجویان می خواستند به خانه هایشان بروند و می گفتند: "اگر به خودتان رحم نمیکنید به پدر و مادرهای بد بختتان رحم کنید٬ اینا رحم ندارند به قیمت کشتن همه هم که شده بالاخره جریان را سرکوب می کنند" آن افراد الان در مرکزیت احزاب موسوم به اصلاح طلب در پی کسب قدرت در انتخابات های آینده اند٬ و برای ۱۸ تیر میزگرد و سخنرانی برگزار می کنند!!.دلمون خوش بود با این حرفها که " دیدی چه جوری گریه می کرد" گریه اش را از استیصال دربرابر قیام آزادیخواهان می دانستیم غافل از آنکه....راستی هیچ وقت دلیل آن گریه را نفهمیدم فکر کنم اصلا گریه نبود و یه چیزی رفته بود تو چشماش که اشکش را درآورد آخه دلیل نداشت با چند صد هزار نیروی تا بن دندان مسلح در اطراف دانشگاه تهران و اطراف شهر تهران برای سرکوب چند هزار جوان که سلاحشان مشت و فریادشان بود غم باد کنه و گریه اش بگیره٬ شاید هم از آن سید خندان می ترسید که نکنه شاکی بشه و خدای نکرده فکر کنه این دانشجوهای بدبخت که له لورده شدند طرفدار اونند و یه موقع کاری کنه برای حمایت از آنها!!٬ عجب روزگاری غریبی٬ وقتی دانشجویان فریاد می زدند: "سید..... پینوشه ایران شیلی نمیشه" هیچ گاه فکر نمی کردند آلنده خیالشان چند روز بعد به نیابت از پینوشه وطنی٬ خندان و شاد اعلام کنه "بدون شلیک حتی یک گلوله این بحران را مهار کردیم." عجب تاریخ غمناک و طنازی دارد این سرزمین نگون بخت ما که نه تنها پینوشه هایش آزادی را سرکوب می کنند٬ بلکه آلنده هایش در گرفتن "سانتیاگو زیر رگبار" با پینوشه همراه ند٬ و چه بی چشم رو بود آن سید که گفت "این بحران رابدون...." هرچند خود او بهتر از همه می دانست آن روز که همه شهر به اشغال سپاهیان .... درآمد٬ او را به هیچ حساب نکردند و شاید حتی از سر نوازش گزارش کاری هم به کاخ ریاست جمهوریش نفرستادند٬ و البته او نیز خود را به هیچ حساب نیاورد٬ و بزدلانه سر به زیر برد تا قلب رئوفش سر سوزنی مکدر نگردد. در روایات است که اطفال و دیوانگان را نه در جهنم جای است چون جهنمی شدنشان ظلم است و نه در بهشت چون فهم لذت بهشت را هم ندارند٬و در جائی بین این دو آنان را قرار می دهند٬ به راستی ترسوها هم چنینند٬ نه لایق بهشتند چون بزدلند و ... ونه لایق جهنم چون ترسشان ذاتی است٬ از این روست که می گویند ترسوها نه تنها به بهشت که به جهنم هم نمی روند.
یاد شیران
فردا بیستمین سالروز عملیات کربلای یک و آزاد سازی شهر مهران است. درباره جنگ ۸ ساله ایران و عراق و تحلیل آن می توان ساعت ها بحث کرد و تئوری های گوناگونی را درباره چرائی و چگونگی آغاز و انجام آن جنگ ارائه داد اما از من از نگاه کسی که در روز اشغال زادگاهم مهران توسط رژیم منحوس بعثی عراق و آوارگی خانواده ام، هنوز یک سال از تولدم نگذشته بود و کلاس اول و دوم دبستان را در فضای باز دشت یا در میان چادر و در حال آوارگی گذرانده ام، اصلا حوصله بحثهای صد من یه غاز روشنفکران محترم را ندارم، من باور دارم که صدام آمده بود بخشی از خاک ایران را نه اشغال که برای همیشه مال خود کند. صدام سال ۱۳۵۲ چنین نیتی داشت ولی آن موقع ارتش ایران چنان نیرومند بود که از شلیک چند خمپاره به همین مهران و قصر شیرین فراتر نرفت. سال ۱۳۵۹ صدام آمده بود که به رؤیای ناسیونالست های عرب درباره جدا کردن خوزستان( آنها عربستان می گویند) از ایران و الحاق آن به عراق جامه عمل بپوشاند.
اما چه نادان بود آن احمق بعثی، فکر کرد، چون ارتش ایران متزلزل است و ایران خسته از یک انقلاب سیاسی و تغییر رژیم، در چشم به هم زدنی نه تنها خوزستان را می گیرد بلکه سه روزه به حوالی پایتخت ایران نیز می رسد.غافل از آنکه ایران پر از شیر است شیران و یلانی که پوزه آن دجال خبیث را به خاک مالیدند و آن شد که به او فهماندند باید برای هماوردی به سراغ موشهای از جنس خود رود چنانکه او نیز چنین کرد و قصد اشغال کویت را نمود.
سال ۱۳۶۵ ایران شهر فاو عراق را تصرف نمود( تأکید می کنم بحث ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نافی تمجید این مطلب از دلاوران دوران جنگ نیست.)و صدام برای مقابله به مثل شهر مهران را در غرب ایران اشغال کرد، و با راه انداختن تبلیغات وسیع بین المللی اشغال مهران را نشان از اقتدار خود دانست و ایرانیان را تهدید به تعرضات وسیع تر می نمود.از این رو آزاد کردن مهران برای ایران از اهمیت بسیاری خصوصا از جنبه روانی برخوردار بود( صدام استراتژی جدید خود را دفاع متحرک می نامید و اشغال مهران را از نتایج اتخاذ این استراتژی جدید عنوان می کرد.) عملیات آزاد سازی شهر مهران با عنوان کربلای یک در تاریخ ۱۰/۴/۱۳۶۵ آغاز شد و طی آن شهر مهران و چندین روستای مرزی و ارتفاعات استراتژیک قلاویزان از لوث وجود دشمن پاک شد. و مهران به دامان ایران بازگشت.
اگر روزی گذرتان به یکی از قطعات مربوط به شهدای جنگ در بهشت زهرای تهران افتاد، می توانید بسیاری از شیران جبهه های جنگ، که در عملیات کربلای یک در راه آزاد نمودن خاک وطن به شهادت رسیده اند را بشناسد. ترک های آإربایجان، مشهدی، اصفهانی، کرد و... از همه جای ایران در آن روز برای آزادی مهران بسیج شدند. چه جوانانی، به خدا بهترین بچه های ایران بودند آنها، دریغا،دریغ که چه کسانی میراث خوار آن یلان شدند.
شهید علی غیوری یکی از آن شیران است همرزمان او روایت می کنند در آخرین لحظات در حالی که تانکهای دشمن به خاکریز او نزدیک می شدند برای آنکه در لحظات آخر ناخود آگاه و غیر ارادی از برابر تانک دشمن کنار نرود. پاهای خود را با بندهای پوتین محکم بست و چند گلوله آرپی جی را کنار خود گذاشت، به اصرار دوستانش برای عقب نشینی توجهی نکرد و به شکار تانکهای عراقی با گلوله های آر پی جی مشغول شد، تا زمانی که یکی از تانکهای دشمن از خاکریز .....
کم نبودند شیرانی مانند علی غیوری، اما افسوس و دریغ ..... یادشان گرامی.
قصه من و حضرت محمد(ص) مصداق آن شعر حافظ شیرازی است که می گوید: وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست. شاید تأثیر دوران خوش کودکی و نوجوانی است که در دنیائی زیبا و فرح بخش زندگی می کردم دنیائی که محور و ستونش خدا و پیامبرانش بودند٬ دنیای که هنوز کسی در گوشم زمزمه نکرده بود که "خدا مرد." دنیائی که ........ کلی مطلب نوشتم ولی یعد پاکشون کردم نمودونم چرا بعضی حرف ها را نمی شه زد حرفهائی که دوست داری بزنی ولی لامصب انگار اگه بزبان بیان از بین می رند. قصه دوری مهجوری من هم یه روزی بسر میاد، بگذریم.
آن روز که حرفهای رحیمی رئیس دیوان محاسبات را خواندم فکر می کردم چه بلوائی بشه تو مملکت اراجیفی که این .... گفته بود در شرایط عادی می تونست بلوای در میان دینداران درست کنه اما خدائی مثل اینکه پیه سکولاریسم و پلورالیسم در این مورد استثنائی به تن همه حتی حوزه های علمیه خوب مالیده شد و حضرات در این مورد استثنائی دین را از سیاست جدا کردند٬ و افراد را دربیان نظرشان درباره وحی آزاد گذاشتند. جداً از زور تعجب مانده ام که عجب مردم ........ داریم.
این آقا احمدی نژاد را با حضرت محمد(ص) قیاس کرد. و به صراحت او را لایق مقام پیامبری خدا دانسته(لابد در دلش وقتی آن اگر را آورده ناله می کرده که چرا وحی خداوند به رسول گرامی اسلام ختم شد و فرستادن پیامبر از سوی خدا ادامه نیافت تا احمدی نژاد به حقش برسد) این یعنی توهین مسلم به ساحت پیامبر اسلام و مقام وحی. آقا کجایند حضراتی که داعیه اسلام خواهیشان گوش خلق خدا را کر کرده بود و برای مسئله رفتن احتمالی زنان به ورزشگاه ها ندای وا اسلاما سر می دادند. کجایند اساتیدی که لقب روشنفکری دینی را با افتخار به رخ رقبای سکولارشان می کشیدند و شکست خود را در انتخابات ناشی از کم توجهی به اعتقادات دینی مردم ارزیابی می کردند. کجاند دوستانی که می دانم دین دارند و کنج عزلت نشینی امثال من را تقبیح می کنند و سرخوشند از فعال بودن و ترک نکردن صحنه.
٬ گاهی دلم برا خودم می سوزه که در این تنهائی گذاشتم تیک تیک گذشت زمان آرام آرام بزنه تو سرم و تا لحظه مرگ من را بدرقه و زیر خاک مدفون کنه٬ امروز فکر می کردم اگه در میان جمع بودم چه کارها که می شد انجام داد و به چه راه ها که می شد این آقا و بزرگترش را به عذر خواهی رسمی واداشت٬ نه به آن موقعی که برای یک کاریکاتور که سر منشاء و عوامل پشت پرده اش معلوم نیست میتینگ اعتراضی تشکیل می دهند که البته با توجه به همسوئی حاکمیت با آن اعتراض، کار شاقی نیست( البته زحمت دوستان قابل تقدبر بود) نه به الان که همه زوایای این قضیه را می دونیم و می دونید. ولی هیچ صدائی از کسی در نمیاد. آقا اگر بنا را بر فرصت طلبی سیاسی هم بگذاریم فرصت گرانبهائی بود برای مفتضح کردن رقیب که از دست رفت.
تو پست قبلی با طنزی البته تلخ به این جریان خطرناک سوء استفاده از اعتقادات دینی مردم و قدسی نمودن حاکمان اشاره کردم. که البته الان اوج گرفته و سر آغاز آن از زمانی بود که حجه الاسلام را برای این مردم مرجع تقلید کردند. ولی چه کنم که به قول حافظ وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست و برای من پیامبران خدا هنوز مقام پیامبر ان خدا را دارند هر چقدر که سکولار بشم باز هم نمی تونم بپذیرم که .... خدائی خیلی سوختم از این اراجیفی که این مردک گفت و از صد فحش رکیک زشت تر بود این حرفها.
این هم تنها مطلبی که در این باره از وبلاگ ها یافتم از علی شفیعیان
خامنه ای یا احمدی نژاد
چه کسی فرمانده نبرد آرماگدون می شود!؟
۱- بنابر روایات دینی در ادیان آسمانی سه گانه در پایان جهان نبردی میان خیرو شر صورت می گیرد که شیعیان و برخی مسلمانان دیگر معتقدند فرمانده این لشکر فرزند غائب از نظرامام حسن عسکری یا همان مهدی موعود است که با نیروهای شیطانی و شر به فرماندهی فرزند شیطان یا همان دجال معروف به نبرد برمی خیزد و با شکست دادن آنان صلح و آرامش را برای همیشه در جهان بر پا می سازد. مسیحیان فرمانده لشکریان خیر را در این نبرد مسیح می دانند و نام آرماگدون را بر این نبرد گذاشته اند که طبق روایات مسیحی بیت المقدس محل وقوع این نبرد خواهد بود.
۲- «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار» این شعار که شعار اصلی دهه نخست جمهوری اسلامی بود با مرگ آیت ا... خمینی در سال ۶۸ عملا کارکرد خود را از دست داد و شعار «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما خامنه ای رهبر به لطف خود نگهدار» جایگزین آن شد. موعود گرائی واضح در این شعار و سعی درطرح جمهوری اسلامی به عنوان پیش زمینه مثبت( چون ظهور حضرت مهدی پیش زمینه های منفی فراوانی هم دارد) قیام آخر زمان قابل توجه است.
۳- رئیس دیوان محاسبات چندی پیش درسخنانی به نقل از یک عرب سوری گفت اگر قرار بود خداوند پیامبری را بعد از حضرت محمد(ص) برای بشر بفرستد آن پیامبر آقای دکتر محمود احمدی نژاد بود. جالب اینکه این سخن در حضور کاندیدای مذکور پیامبری یعنی احمدی نژاد بیان شد و حضرت پیامبر فعلاً رئیس جمهور هم هیچ اعتراضی به این سخنان نداشت و رسماً خود را کاندیدای پیامبری بعد از پیامبر خاتم(ص) نمود. عجبا و دریغا از این ملک و این ملت!
۴- نماینده خدا بر روی کره خاکی( که البته دو سوم آن آب است) را که حتماً می شناسید. من مانده ام در حیرت که کارگزران حکومت چگونه جسارت می کنند و با وجود ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی خامنه ای( مد ظله العالی) به خود جرأت داده و شخص دیگری را کاندیدای فرستاده شدن ازطرف خداوند برای هدایت بشر می نماید. این چه خ...شیر تو شیری است که راه افتاده هیچ اعتراضی هم نه تنها از ملت شریف که حتی از سردمداران حکومت نیز بر نمی خیزد. این آقای پور محمدی وزیر کشور که همین دیروز از قول ایشان خواندم که سخنان اخیر مقام عظمای ولایت را متضمن راه حل های تمامی مسائل مبتلا به بشر دنیای امروز. خواندند چرا زبان در کام گرفته و به اعلام کاندیدا توری آقای احمدی نژاد برای پیامبری عکس العمل نشان نمی دهد. این خلق الله از خود نمی پرسند وقتی نماینده خداوند بر روی کره ارض سر مر گنده حضور دارند و به هدایت نوع بشر مشغولند چه معنا دارد خدا پیامبری هم برای هدایت ایشان بفرستد آن هم پیامبری که خود در حکم مجری دستورات و منویات حضرت ولی فقیه است.
۵- این جور که بوش( غرض ما از بوش همان بوش است یا به زبان ادبی تر بویش حالا اگه شما فکر کردید منظور ما بوش رئیس جمهور ایالات متحده است بی خود فکرد کردید) میاد بعضی از دین داران عزیر کاسه صبرشان لبریز شده و زبانم لال از ظهور موعود آخرزمان ناامید شده اند و سخت به دنبال شخصی برای برعهده گرفتن این ماموریت خطیر هستند. ظاهرا گروهی دل در گرو رئیس جمهور محترم دکتراحمدی نژاد بسته اند و ایشان را کاندیدای قیام علیه شیطان و فرزندان زمینی او نموده اند( خدائی پیامبر دارای تخصص در ترافیک شهری هم دیدنی است) و گروهی دیگر کما کان بر بیعت خود با حضرت آیت ا.. خامنه ای مصرند و در این دوره رکود آخر زمانی ایشان را دعوت به قیام علیه شیاطین نموده اند. به نظر شما چه کسی شایستگی فرماندهی ارتش خدا را در برابر ارتش شیطان درنبرد آرماگدون دارد.
۷- یک راه حل بینابینی نیز وجود دارد حالا کی به کی آقای خامنه ای را جای خدا بنشونیم و آقای احمدی نژاد از طرف ایشان برای هدایت بشر فرستاده شوند و در نبرد آخر زمان علیه دجال و نیروهای شیطانی لشکریان آقای خامنه ای را فرماندهی کنند.