تبليغاتX
کلید
 

بادبادک باز                                                             

ادبیات را بهترین دارو برای زمان فترت می دانم و در این چند سال که آکنده از یأس و ناامیدی و فترت بود خواندن برخی از آثار ادبی در جهت تحمل زندگی در چنین فضائی برای من کمک و مسکنی درخور بود٬ قبلاً برخی از آثاری را که می خواندم در وبلاگ معرفی می کردم تا شاید دوستانی که نخوانده اند بگیرند و بخوانند( اگر توان خرید کتاب را با این قیمت های نجومی کتاب در بازار داشته باشند! ما که کم آوردیم در مقابل این بازار نشر! شما را نمی دونم.) از جمله کتاب هائی چون: طاعون اثر آلبر کامو٬ خاطرات جوانی یک استاد اثر اشتفان تسوایک٬ خاطرات پس از مرگ براس کوباس اثر ماشادو دآسیس٬ افسانه آفرینش اثر صادق هدایت و خرمگس اثر اتل لیلیان وینیچ. هرچند احساس می کنم دوران فترت به روزهای آخر خود رسیده است٬ و اساساً نیاز به مسکن هم از بین می رود! اما خوشبختانه داروی تجویزی من یعنی ادبیات چون افیون وابستگی و اعتیاد شدیدی به همراه دارد و پس از چند بار مصرف ناچار به مصرف مادام العمر آن هستید.....اما کتابی که چند ماه پیش خواندم و حسرت این را خوردم که چرا نویسندگان ایرانی(خصوصاً از نوع اون ور آبی) ما نتوانسته اند قصه پر غصه وطنمان را در قالب رمانی به زبان فراگیری چون انگلیسی با مردم کتاب خوان جهان در میان بگذارند....

خالد حسینی نویسنده افغانی ساکن آمریکا رمان بادبادک باز را با هدف روایت رنج ها٬ ستم ها٬ آوارگی ها و.... که بر ملت افغانستان در چند دهه گذشته رفته است٬ خلق نموده و انصافاً اثری درخور ستایش آفریده است.اگر بادبادک باز را بخوانید، امیر، حسن، آصف و علی را که مهمترین شخصیتهای این داستانند٬ هرگز تا پایان عمر فراموش نمی کنید. بادبادک باز چنان واقعی و ملموس است که اگر نویسنده آن را به عنوان زندگی نامه خود منتشر می کرد کمترین تردیدی درباره آن ایجاد نمی شد٬ بادبادک باز را بخوانید تا فضای زندگی در کابل دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی را دریابید، مسائل ملت افغانستان همچون تضادهای قومی مذهبی، اقتصاد، جنگ، همسایگان و.... به خوبی در این کتاب نمایانده شده است. خواندن بادبادک باز به خصوص برای بسیاری از ایرانیان که انگاره های غلطی در ذهن از ملت مظلوم افغان دارند توصیه شده است!. بادبادک باز را بخوانید تا احساس یک افغانی را از شنیدن خبر قدرت گرفتن دوباره  طالبان در این کشور به خوبی درک کنید. بادبادک باز را بخوانید تا عمق فاجعه جنایت کارانه و خائنانه کمک برخی از همسایگان افغانستان به قدرت گیری دوباره طالبان را دریابید.... بادبادک باز را بخوانید. 

پی نوشت: ظاهراً  فیلم سینمائی بر اساس این کتاب ساخته شده است که من ندیده ام! و خالد حسینی بعد از بادبادک باز٬ رمان هزار خورشید تابان را نیز منتشر نموده که من نخوانده ام!   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط احمدرضا حائری  | 

                  او

 

دوست دارم برای کسی بنویسم که در تمام این چند ده سال زندگی در پستی و فرومایه گی هرگز او را ندیدم٬ شاید هم او رادیده ام؟ و شاید ساعاتی هم با او هم صحبت شده ام؟ ولی فرومایه تر از آن بوده ام که او را بشناسم و بدانم که اوست!٬ اما نه! هر اندازه فرومایه باشم باز آنقدری از آن مایه ناب در زیرین ترین لایه های وجودم  پیدا می شود که مرا به شناختن او رهنمون شود.... من او را ندیده ام٬ هرگز!

دوست دارم برای او بنویسم و درباره او بگویم اما اینجا چه جای نوشتن برای او و گفتن درباره اوست؟!

شاید وقتی دیگر... و جائی دیگر.... و همراه با فرومایه ای چون خود که از وجود آن مایه ناب در زیر خروارها پستی و پلشتی و فرومایه گی وجودش آگاه است٬ شاید ...شاید!.....

پی نوشت: فونتی بزرگتر پیدا نکردم والا دوست داشتم فونتی باشد که تمام صفحه را او در برگیرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/26ساعت 4:10 قبل از ظهر  توسط احمدرضا حائری  |